،کافر شدم به ایمان ،مومن شدم به کفرم راه رهایی اما .بر آب استوار است "زفیر"
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
تلخ می گوید: «بگذار و بگذر از عشق، نه هر وداعی را درودی و نه هر درودی را امید ماندن است.» "زفیر"
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
جسارت میخواهد به درون خود نقب زدن، چنگ زدن به کرمها و استخوان پوسیده مردگانی که پیش از گوهر وجودیات خواهی یافت! "زفیر"
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
زندگی، درخششی غایتمند،
وقفهای از نیست تا نابود؛
و انسان، در جستجوی این معنا.
"زفیر"
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
یاد آور است مرا
،این درد که در رگهایم جاریست
.زنده بودن را
«زفیر»
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
رهگذر،
روان چون رود،
نه آشفته، نه آرام است.
«زفیر»
...عیسی مسیح: رهگذر باشید
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
کجا طلب کنم تو را
:که بیطلبت ای دوست چنین بگذرد ایام
.شب، گرم در امید و روز، بیرمق از سردی آه
"زفیر"
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
شبنمی از یاد، بر گلبرگ ذهن؛
،نسیمی از گلستان دوست
.و حالی که من را از من ربود
«زفیر»
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
بی رنگ،
یا به رنگ خدایی به رنگ ظرف!
هیچ یک را نمی توان بودن.
«زفیر»
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
...افسوس
،آنچه مرا انسان کرد
.از هستیام جدا انداخت
"زفیر"
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
،سریعتر از زمان
.عشق، پیر میکند تو را
!میشوی صبورتر از سنگ، بیتابتر از دریا
"زفیر"
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
،گاهی دور، گاهی نزدیک
،با سکوت فریادی
.یا در سکون سماعی
«زفیر»
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور
شب میشود
،گیسو افشان میکنی
.و عارف شانه به دست میگیرد
«زفیر»
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور