- تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 15:39
،کافر شدم به ایمان ،مومن شدم به کفرم راه رهایی اما .بر آب استوار است "زفیر"
گذار عشق - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:47
تلخ می گوید: «بگذار و بگذر از عشق، نه هر وداعی را درودی و نه هر درودی را امید ماندن است.» "زفیر"
جسور باش... - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:47
جسارت میخواهد به درون خود نقب زدن، چنگ زدن به کرمها و استخوان پوسیده مردگانی که پیش از گوهر وجودیات خواهی یافت! "زفیر"
عشق چه میسازد؟! - تاریخ: 1399/11/14 ساعت: 16:03
هم از آهن، هم از سنگیم یکی، زیر ضربه های آهنگر دیگری، در کورهی شیشهگر "زفیر"
زمین و نابودی - تاریخ: 1399/11/14 ساعت: 16:03
جهانی به تو خوشبین! میکشد و میبلعد. به پایانی که باور ندارد. "زفیر"
زندگی - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 2:42
زندگی، درخششی غایتمند،وقفهای از نیست تا نابود؛و انسان، در جستجوی این معنا. "زفیر"
دردمند - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 17:54
یاد آور است مرا،این درد که در رگهایم جاریست.زنده بودن را «زفیر»
رهگذر - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 17:54
رهگذر،روان چون رود،نه آشفته، نه آرام است. «زفیر»...عیسی مسیح: رهگذر باشید
بخواه مرا - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 17:54
کجا طلب کنم تو را :که بیطلبت ای دوست چنین بگذرد ایام.شب، گرم در امید و روز، بیرمق از سردی آه "زفیر"
یاد دوست... - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 17:54
شبنمی از یاد، بر گلبرگ ذهن؛،نسیمی از گلستان دوست.و حالی که من را از من ربود«زفیر»
انسانی انسانی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 17:54
بی رنگ،یا به رنگ خدایی به رنگ ظرف!هیچ یک را نمی توان بودن.«زفیر»
عقل... - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 17:54
...افسوس،آنچه مرا انسان کرد.از هستیام جدا انداخت"زفیر"
پیر عشق - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 17:54
،سریعتر از زمان.عشق، پیر میکند تو را!میشوی صبورتر از سنگ، بیتابتر از دریا"زفیر"
دور و نزدیک - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:37
،گاهی دور، گاهی نزدیک ،با سکوت فریادی .یا در سکون سماعی «زفیر»
شب - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:37
شب میشود ،گیسو افشان میکنی .و عارف شانه به دست میگیرد «زفیر»
هبوط - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:37
،لرزشی در رگ هستی ،لغزش یک لحظه .و فروافتادن من از پرچین بهشت «زفیر»
رنگین کمان - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:37
،باران بارید ،آفتاب تابید .و رنگینکمان، فاصلهها را پل زد «زفیر»
رهایم کنی... - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:37
،نیاسودم بییاد تو هرگز ...رهایم کن !تا بشورانم آسایش دو گیتی را
بیخودی - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:37
به درون شب میخزمآهسته، بیصدابه دیدار «خود» میرومکسی آنجا نیستبیخود از «خود» شدهامبه سطح می آیممیبینم جسدی را خفته بر زمین،و شعوری شناور،بیهدف.در خلأ تاریک، رها،کسی به پیشواز نمیآیداز هراس تنهایی،خود را بیدهان فریاد میزنمو در بند میشود.آن اگاهی رها «زفیر»
تنبور - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:37
میجوشم و میرقصم !به نسیمی .چون مرا تنبور باشد زبان مادری "زفیر"