به درون شب میخزم
آهسته، بیصدا
به دیدار «خود» میروم
کسی آنجا نیست
بیخود از «خود» شدهام
به سطح می آیم
میبینم جسدی را خفته بر زمین
،و شعوری شناور
،بیهدف
.در خلأ تاریک، رها
،کسی به پیشواز نمیآید
از هراس تنهایی
،خود را بیدهان فریاد میزنم
و در بند میشود
.آن اگاهی رها
«زفیر»
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمیپور